السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )
217
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )
و براى آنكه گناه اين قتل را به گردن اين زن پاكدامن بيندازد به نزد راهب رفت و با حالت خشمگينى به او گفت : تو يك زن بدكارهاى را در دير خود سكونت دادهاى و فرزندت را به او سپردهاى ؟ ! اينك او فرزندت را به قتل رسانده است . پس از آنكه راهب از ماجراى قتل فرزندش مطّلع شد به نزد زن آمده و در اين باره از او سؤال كرد . آن زن چگونگى ماجرا را براى راهب بازگو نمود . آن راهب در پاسخ به او گفت : اگر چه مىدانم تو راست مىگويى اما ديگر راضى به ماندن تو در اين دير نيستم . از تو خواهش مىكنم كه اينجا را ترك نمائى . سپس آن زن پاكدامن قبول كرد كه دير را ترك نمايد و از آنجا خارج شود . وقتى كه شب فرا رسيد آن راهب بيست درهم به آن زن داد . و به او گفت : تو را به خدا مىسپارم . و از او مىخوام تا مددكار تو باشد .